تبليغاتX
 باران
 

اشكي كه بي ‌صداست ، پشتي كه بي‌ پناست ، دستي كه بسته است ، پايي كه خسته است ، دل را كه عاشق است ، حرفي كه صادق است ، شعري كه بي ‌بهاست ، شرمي كه آشناست دارايي من است


 

نوشته شده توسط اسماعيل هاديزاده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386 ساعت 15:22 موضوع | لینک ثابت



 چشم چشم :دو ابرو.نگاه من به هر سو:پس چرا نيستي پيشم؟نگاه خيس تو کو؟
 گوش گوش دوتا گوش.دو دست باز يه اغوش.بيا بگير قلبمو.يادم تو را فراموش...؟
چوب چوب يه گردن.جاي نري تو بي من. دق مي کنم ميميرم.اگه دور بشي از من.
 دست دست دو تا پا. ياد تو مونده اينجا.يادت مي ياد که گفتي:بي تو نمي رم هيچ جا....؟
 من؟ من؟ يه عاشق. همون مجنون سابق

 


 

نوشته شده توسط اسماعيل هاديزاده در پنجشنبه چهارم بهمن 1386 ساعت 18:54 موضوع | لینک ثابت


تنهایی

من................

برگ سبزی بودم     بروی درختی نشسته بودم           سیه مویی جداکردمرا

مرابویید.مرابوسید         گویی مرانپسندید           در کف باد زغ کرد مرا رها

اه که چه بادسردیست باد وحشی      مرا با خود برد از شهر ها کوه ها ودریاهاگذراند

در میان کویر رها کرد مرا وای بر من          در میان کویر

 نه خبر ازبادبود        نه خبر از اب

من بودم تنهایی


 

نوشته شده توسط اسماعيل هاديزاده در پنجشنبه ششم دی 1386 ساعت 15:29 موضوع | لینک ثابت


love


 

نوشته شده توسط اسماعيل هاديزاده در جمعه چهارم آبان 1386 ساعت 16:3 موضوع | لینک ثابت


 


 

نوشته شده توسط اسماعيل هاديزاده در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386 ساعت 23:5 موضوع | لینک ثابت


روي قلبم بنويسيد مسافر بوده است

 

                                            بنويسيد که يک مرغ مهاجر بوده است

بنويسيد زمين کوچه سرگردانيست

                                            و در اين معبد پر حادثه عابر بوده است

صفت شاعر اگر همدلي و همدردي است

                                           در ثنايم بنويسيد که شاعر بوده است

بنويسيد اگر شعري از او مانده بجاي

                                          پسري از طايفه شعر معاصر بوده است

غزل هجرت من را همانجا بنويسيد

                                         روي قبرم بنويسيد مهاجر بوده است


 

نوشته شده توسط اسماعيل هاديزاده در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386 ساعت 23:3 موضوع | لینک ثابت


پس چرا عاشق نباشم...!؟
من که ميدانم شبي                    عمرم به پايان ميرسد

نوبت خاموشي من                     سهل و آسان مي رسد

من که مي دانم که تا                  سرگرم بزم و مستي ام

مرگ ويرانگر چه بي رحم             و شتابان ميرسد

                          پس چرا عاشق نباشم           پس چرا عاشق نباشم

من که مي دانم به دنيا               اعتباري نيست نيست

بين مرگ و آدمي                       قول و قراري نيست نيست

من که مي دانم اجل                 نا خوانده و بيدادگر

سر زده مي آيد و                      راه فراري نيست نيست

                    پس چرا                      پس چرا عاشق نباشم

 


 

نوشته شده توسط اسماعيل هاديزاده در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386 ساعت 23:1 موضوع | لینک ثابت



ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط اسماعيل هاديزاده در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386 ساعت 23:0 موضوع | لینک ثابت


عشق يعني


،زندگي در يك بهشت

عشق يعني،انتهاي سر نوشت

عشق يعني،قطره اشك صدف

مستي و رقص سماواتي دف

عشق يعني،گريه هاي چشم خمار

بوسه هاي مهر بر لب يار

عشق يعني،شور آتش در نفس

ضجه هاي زندگي كنج قفس

عشق يعني،موج بر درياي مهر

نور لبخند ستاره در سپهر

عشق يعني،شمع دل افروختن

همچو پروانه در آتش سوختن

عشق يعني،معرفت يعني شعور

عشق يعني،اشك خونين در ميان چشم كور

عشق يعني،علت آوارگي

بي ريا بودن،صفا و سادگي

عشق يعني،اسب وحشي بي سوار

عشق يعني،همچو مجنون در گريز از روزگار

عشق يعني،سينه اي آغوش راز

عشق يعني آنچه بر هر كس نياز


 

نوشته شده توسط اسماعيل هاديزاده در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386 ساعت 22:58 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط اسماعيل هاديزاده در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386 ساعت 22:56 موضوع | لینک ثابت



ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط اسماعيل هاديزاده در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386 ساعت 22:53 موضوع | لینک ثابت


من لبریزم از لحظات ناب یک حادثه.

صدای باد زمستانی باز در دلم طنین می افکند.

تنها در خلوت زمستانی خود نشسته ام...

فکرم را دور میکنم از تمامی هیاهوی نکبت بار زندگی...از غم...از هر چه بدیست...

می خواهم به لحظات خوشی فکر کنم. به لحظه های ناب عشق...

به صدای عاشقانه ی پرندگان گوش کنم. روحم را رها می کنم...پرواز می دهم به باغ پرگل خیال...

پیراهن حریر گلدار بر تن با موهایی پریشان شده در باد.

شاخه گلی در دست...انگار به انتظار مانده ام...

نفس می کشم..چقدر سبک شدم..

همرا با پریهای خیال عشق میورزم..قدم می زنم...

بوی خوش عشق به مشامم می رسد.هوا عطر آگین از توست ...

مست میشوم...می بارم از شوق. در دل میتپم...تو می آیی...

با مردانگیت که بار هر چه غم است از بین می برد.

با قامتت که تکیه گاه را در خود نشان میدهد.با نگاه مهر بانت که تمامی دلتنگیهایم را نوازش می کند...

با نوازش دستهایت که عشق را بر تنم زمزمه می کند....

و آغوشت که انتهای هر چه خوبی ومهر بانیست.

و آمدنت که پایان می دهد انتظار شیرینم را ..

و نبض پر اضطرابم که برای عشق تو با شادی می زند...

نم نم باران عشق سرازیر میشود.

چهرهامان خیس از عشق

خیس از مهر ... در نگاه هم رشد میکنند....

کلبه ب عشق َکمی آنطرف تر انتظارمان را میکشد...

پا به پای تو به سوی کلبه می ایم.

آرامش....

                 عشق......

                                  من و تو....


 

نوشته شده توسط اسماعيل هاديزاده در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386 ساعت 21:59 موضوع | لینک ثابت


as


 

نوشته شده توسط اسماعيل هاديزاده در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386 ساعت 21:58 موضوع | لینک ثابت


    H


 

نوشته شده توسط اسماعيل هاديزاده در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386 ساعت 21:42 موضوع | لینک ثابت



ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط اسماعيل هاديزاده در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 ساعت 15:44 موضوع | لینک ثابت


ا


 

نوشته شده توسط اسماعيل هاديزاده در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 ساعت 15:32 موضوع | لینک ثابت


ع


 

نوشته شده توسط اسماعيل هاديزاده در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 ساعت 15:19 موضوع | لینک ثابت


شب سردی است و من افسرده
راه دوری است و پایی خسته
تیرگی هست و چراغی مرده
 می کنم تنها از جاده عبور
 دور ماندند ز من آدمها
سایه ای از سر دیوار گذشت
غمی افزود مرا بر غم ها
فکر تاریکی و این ویرانی
بی خبر آمد تا به دل من
قصه ها ساز کند پنهانی
نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر سحر نزدیک است
هر دم این بانگ برآرم از دل
وای این شب چه قدر تاریک است
 خنده ای کو که به دل انگیزم ؟
قطره ای کو که به دریا ریزم ؟
صخره ای کو که بدان آویزم ؟
مثل این است که شب نمنک است
دیگران را هم غم هست به دل
غم من لیک غمی غمنک است


 

نوشته شده توسط اسماعيل هاديزاده در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 ساعت 14:50 موضوع | لینک ثابت


عشق یعنی

 عشق يعني يك سلام و يك درود

 عشق يعني درد و محنت در درون

 عشق يعني يك تبلور يك سرود

 عشق يعني قطره و دريا شدن

 عشق يعني يك شقايق غرق خون

 عشق يعني زاهد اما بت پرست

 عشق يعني همچو من شيدا شدن

 عشق يعني همچو يوسف قعر چاه

 عشق يعني بيستون كندن بدست

 عشق يعني آب بر آذر زدن

 عشق يعني چون محمد پا به راه

 عشق يعني عالمي راز و نياز

 عشق يعني با پرستو پرزدن

 عشق يعني رسم دل بر هم زدن

 عشق يعني يك تيمم يك نماز

 عشق يعني سر به دار آويختن

 عشق يعني اشك حسرت ريختن

 عشق يعني شب نخفتن تا سحر

 عشق يعني سجده ها با چشم تر

 عشق يعني مستي و ديوانگى

 عشق يعني خون لاله بر چمن

 عشق يعني شعله بر خرمن زدن

عشق يعني آتشي افروخته

 عشق يعني با گلي گفتن سخن

 عشق يعني معني رنگين كمان

 عشق يعني شاعري دلسوخته

 عشق يعني قطره و دريا شدن

 عشق يعني سوز ني آه شبان

 عشق يعني لحظه هاي التهاب

 عشق يعني لحطه هاي ناب ناب

 عشق يعني ديده بر در دوختن

 عشق يعني در فراقش سوختن

 عشق يعني انتظار و انتظار

 عشق يعني هر چه بيني عكس يار

 عشق يعني سوختن يا ساختن

 عشق يعني زندگي را باختن

 عشق يعني در جهان رسوا شدن

 عشق يعني مست و بي پروا شدن

 عشق يعني با جهان بيگانگى


 

نوشته شده توسط اسماعيل هاديزاده در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 ساعت 14:19 موضوع | لینک ثابت


 

چقدرسخته توچشای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدیدوبه جاش یه زخم همیشگی رو قلبت هدیه داد زل بزنی وبه جای اینکه لبریز کینه ونفرت شی حس کنی که هنوزم دوسش داری.

چقدر سخته دلت بخواد سرت وباز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیرآوار غرورش همه وجودت له شده...

چقدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اماوقتی دیدیش هیچ چیزی جز سلام نتونی بگی...

چقدرسخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه امامجبورباشی بخندی تا نفهمه که هنوزم دوسش داری


 

نوشته شده توسط اسماعيل هاديزاده در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 ساعت 13:51 موضوع | لینک ثابت


I LOVE YOU


 

نوشته شده توسط اسماعيل هاديزاده در سه شنبه بیستم شهریور 1386 ساعت 16:12 موضوع | لینک ثابت


,th


 

نوشته شده توسط اسماعيل هاديزاده در سه شنبه بیستم شهریور 1386 ساعت 16:4 موضوع | لینک ثابت


من اين وبلاگ را در روز جمعه مورخه ۹/۶/۸۶ درست كردم اميدوارم دوستان مرا ببخشند اگه دير دير به آن رسيدم چون من وقت زيادي را ندارمباران


 

نوشته شده توسط اسماعيل هاديزاده در جمعه نهم شهریور 1386 ساعت 16:17 موضوع | لینک ثابت


report phishing report abuse This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting < marginWidth="1" marginHeight="1" src="http://www.linkdaooni.com/main.htm" width="440" height="375" name="linkdooni" target="_blank" border="0" frameborder="0"> http://Empireofwww.com | http://Linkdooni.com -->

کمیابترین کدهای جاوا

کمیابترین کدهای جاوا

فالنامه
براي ديدن فال خود ابتدا نيت کنيد سپس بر روي يکي از دايره هاي موجود کليک کنيدتا فال خود را مشاهده کنيد












2khali

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً